تبليغاتX
/\(آسمان مال من است)/\
..
continue
+post atر Tue 24 Nov 2009 19:17by na3r |
دیب!

یارو زبونش میگرفته میره داروخونه میگه: آقا دیب داری؟ میگه: دیب دیگه چیه؟ میگه: دیب دیگه. اینورش دیب داره، اون‌ورش دیب داره.
طرفش میگه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟
یارو میگه: بابا دیب. دیب.
طرف می‌بینه نمی‌فهمه، میره به رییس داروخونه میگه. اون میاد می‌پرسه: چی می‌خوای عزیزم؟
یارو میگه: «دیب!»
رییس می‌پرسه: دیب دیگه چیه؟
یارو میگه: بابا دیب دیگه. اینورش دیب داره، اون‌ورش دیب داره.
رییس داروخونه میگه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟
یارو میگه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟
رییس هم هر کاری می‌کنه نمی تونه سر در بیاره و کلافه میشه.. یکی از کارکنای داروخونه برای خودشیرینی میاد جلو و میگه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین زبونش می‌گیره. فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.
رییس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش دارین بیارینش.
می‌رن اون کارکنه رو میارن. وقتی میرسه از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟
یارو میگه: دیب.
کارکنه میگه: دیب؟
یارو: آره
کارکن: که اینورش دیب داره، اونورش دیب داره؟
یارو: آره.
کارکن: داریم! چطور نفهمیدن تو چی میخوای؟
همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی میخواد. کارکنه سریع میره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره میده به یارو و اونم میره پی کارش.
همه جمع میشن دور اون کارکن و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟
کارکن میگه: دیب!
می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟
میگه: بابا اینورش دیب داره، اونورش دیب داره!
رییس شاکی میشه و میگه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟
کارکن میگه: تموم شد. آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!  

 

 

+post atر Fri 20 Nov 2009 12:54by na3r |
صبر خدایی
عجب صبری خدا دارد!                                                               

اگر من جایِ او بودم؛
همان يک لحظه اول،
که اوّل ظلم را می ديدم از مخلوقِ بی وجدان؛
جهان را با همه زيبايی و زشتی،
به روی يکدِگر، ويرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛
پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم

عجب صبری خدا دارد!                                                    
اگر من جای او بودم؛
نه طاعت می پذيرفتم،
نه گوش از بهراستغفارِ اين بيدادگرها تيز کرده،
پاره پاره در کفِ زاهد نمايان،
تسبیح را صد دانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
به عَرشِ کبريايی، با همه صبر خدايی،
تا که می ديدم عزيزِ نابجايی،
بر يک ناروا کرده خواری می فروشد،
گردشِ اين چرخ را،
وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

                                                                                   

+post atر Sat 14 Nov 2009 19:47by na3r |
تنها
...چه رنجی است لذت ها را تنها بردن٬

      و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن٬

          و چه بدبختی آزاردهنده ایست تنها خوشبخت بودن...

 دکتر علی شریعتی

 

          

+post atر Wed 4 Nov 2009 20:30by na3r |
boys & girls

-دخترها خيلي دوست دارند جاي پسرها باشند اما پسرها اصلاً دوست ندارند جاي دخترها باشند

-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده

-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

-يه پسر اگر سه تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با سه تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که سه تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون

-دخترا مي خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بذارن و در نهايت موفق ميشن

-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .............. هست

-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه، دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله

-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند

-پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن

-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن

-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک جمع فقط سوتي ميدن

-يک دختر اگر بيست و چهار ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر بيست و چهار ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه

-پسر ها ميدونن جنبش فمينيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دخترها نميدونن جنبش فمينيسم چيه واسه همين طرفدارشن

-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با سه چهار تا دختر ديگه دوست ميشه

-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه: ساعت هفت. اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه: ساعت هفت و دو دقيقه و بيست و چهار ثانيه، اينم شماره تلفن من....... سر ساعت نه منتظر تماستم

-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه، پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش

-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!

-بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول دو دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باحال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب دو ساعت حرص ميخورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن برای نويسنده اش کامنت میذارن و فحش ميدن

 در هر حال از هر دو گروه عذرخواهی می شود

+post atر Sun 25 Oct 2009 19:34by na3r |
پسر

پيرمردي تنها در مينسوتا زندگي مي كرد. او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين كار خيلي سختي بود. تنها پسرش كه مي توانست به او كمك كند، در زندان بود.

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد: «پسر عزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نمی توانم سيب زميني بكارم. من هیچ چیز ندارم و نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم. من براي كار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشكلات من حل مي شد. اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي.       دوستدار تو، پدر.»

چند روز بعد، پيرمرد تلگرافی از پسرش دريافت كرد: «پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان كرده ام.اگر آنجا را شخم بزنی همه ی اسلحه های من از بین می روند.»

 صبح فرداي آن روز، مأمورانی از اف بي آي و افسران پليس محلي وارد مزرعه شدند و تمام مزرعه را شخم زدند، بدون اينكه اسلحه اي پيدا كنند. پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقي افتاده.

 پسرش پاسخ داد: «پدر، برو و سيب زميني هايت را بكار. اين بهترين كاري بود كه از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم.»

 

+post atر Thu 15 Oct 2009 13:48by na3r |
پول بهتر است یا ...
مردی یک فنجان جادویی پیدا می کند و پی می برد که اگر توی فنجان گریه گند٬ اشک هایش تبدیل به مروارید می شوند. با وجود اینکه از مال دنیا چیزی نداشت٬ اما یک لب داشت و هزار خنده و به ندرت اشک می ریخت. با این حال راه هایی برای غمگین کردن خودش پیدا کرد تا اشک هایش او ا ثروتمند کنند. هر قدر مروارید ها روی هم جمع می شدند٬ اندوه او هم بیشتر می شد.

آخر داستان این طور است که آن مرد٬ چاقو به دست٬ روی کوهی از مروارید نشسته و بدون هیچ فریادرسی٬ همچنان توی فنجان گریه می کرد و پیکر بی جان همسر عزیزش را در آغوش گرفته بود....

 

خالد حسینی

+post atر Sat 3 Oct 2009 12:9by na3r |
سپاس

بد نيست به نکته‌هاى زير توجه کنيد:

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود. 

اگر تاکنون از آسيب‌هاى جنگ،
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،يا گرسنگى در امان بوده‌ايد،  

وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 

اگر می‌توانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
 

اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد، 

اگر کفش و لباس داريد، 

اگر تختخواب و سرپناهى داريد، 

در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد. 

اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيب‌تان پول داريد، 
شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلق داريد. 

اگر شما اين نوشته را می‌خوانيد، از سه خوشبختى بهره‌مند هستيد:

1- يک کسى به فکر شما بوده است. 

2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد. 

3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند. 

به قول يکنفر:

         طورى کار کنيد که انگار نيازى به پول نداريد، 

   طورى عشق بورزيد که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌ايد، 

          طورى آواز بخوانيد که انگار هيچکس صداى شما را نمی‌شنود،

          و بالاخره طورى زندگى کنيد که انگار زمين، بهشت است.

+post atر Thu 1 Oct 2009 18:54by na3r |
امید زندگیست
گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد . صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد. مردم به او گفتند: اسبت از چه بابت به این روزگار پرنکبت بیفتاد؟ و مرد گفت: از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند .

یکی گفت: براستی چنین است! من هم مانند اسب تو شده ام . مردم به هیکل نحیف او نظری انداختند و او گفت: زن و فرزندانم تا توان داشتم و بار می کشیدم در کنارم بودند و امروز من هم مانند اسب این مرد تنهایم و لحظه رفتنم را انتظار می کشم .

می گویند آن مرد نحیف هر روز کاسه ایی آب از لب جوی  برداشته و برای اسب نحیف تر از خود می برد . ودر کنار اسب می نشست و راز دل می گفت . چند روز که گذشت اسب بر روی پای ایستاد و همراه پیرمرد به بازار شد .

صاحب اسب و مردم متعجب شدند . او را گفتند: چطور برخواست؟ پیرمرد خنده ایی کرد و گفت: از آنجایی که دوستی همچون من یافت که تنهایش نگذاشتم و در روز سختی کنارش بودم .

اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : دوستی و مهر ، امید می آفریند و امید زندگی ست .

می گویند : از آن پس پیر مرد و اسب هر روز کام رهگذران تشنه را سیراب می کردند و دیگر مرگ را هم انتظار نمی کشیدند ...

                                                             

 


 

+post atر Wed 30 Sep 2009 15:24by na3r |
برای خانوما
 

اگر مردها مي توانستند حامله شوند، آن وقت سقط جنين آئين مقدسي مي شد

"فلورانس کندي"

!زن بدون مرد مثل يک ماهي بدون دوچرخه است

"گلوريا استاينم"

!زناني که بدنبال برابري با مردها هستند آرزوي بسيار کوچکي دارند

" تيموتي ليري"

!شوهرم گفت به فضاي بيشتري احتياج دارد، من هم او را به بيرون خانه فرستادم و در را پشت سرش قفل کردم

"رز آني"

طبقه بندي مردها از نظر مادر من: مرد خوب برايت هر کاري انجام مي دهد، مرد بد هر بلايي که بتواند به سرت مي آورد

"مارگارت ات وود"

اگر زني رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند، و کلاه عجيب و غريبي سرش بگذارد، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خيابان مي برد ولي اگر کلاه کوچکي بر سرش بگذارد و کت و دامن خياط دوز تن کند شوهرش با کمال ميل او را بيرون مي برد و تمام مدت به زني که لباس رنگ شاد پوشيده و کلاه عجيب و غريب سرش گذاشته و رژ لب زده است خيره مي شود

"بالتيمور بيکن "

وقتي مردي به من مي گويد که مي خواهد همه ورق هايش را رو کند هميشه بي اختيار به آستينش نگاه مي کنم

" لزلي بليشا "

اکثر مردها سه گروه را دوست دارند ولي هيچ وقت آنها را درک نمي کنند : افراد مونث، دخترها و زن ها

"نويسنده ي ناشناس "

حرفي نيست که زن ها کودن هستند، ولي آنها براي اين، اينطور آفريده شده اند که بتوانند با مردها برابري کنند

" جرج اليوت "

شما خيلي مردهاي باهوش را مي شناسيد که با زن هاي کودن ازدواج کرده اند، ولي هرگز زن باهوشي را پيدا نمي کنيد که با مرد کودني ازدواج کرده باشد

" اريکا جانگ "

براي اينکه مردي را واقعا بشناسيد ببينيد که با يک زن، يک بچه و يک لاستيک پنچر چطور رفتار مي کند

"نويسنده ي ناشناس "

زن بودن کار بسيار شاقي است ، چون معمولا مستلزم سر و کله زدن با مردهاست

 

+post atر Mon 21 Sep 2009 12:58by na3r |
قهرمان
 

روزی روبرت دو ونسنزو (Robert de Vincenzo) ، گلف باز بزرگ آرژانتینی پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب در مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن باشگاه می شود تا آماده رفتن شود. پس از ساعتی، او داخل پارکینگ تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش را به او تبریک می گوید و سپس عاجزانه می افزاید که پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دکتر و هزینه بالای بیمارستان نیست                     .

دو ونسنزو تحت تاثیر حرف های زن قرار می گیرد، قلمی از جیبش بیرون می آورد، چک مسابقه را در وجه وی پشت نویسی می کند و در حالی که آن را توی دست زن می فشارد،  می گوید: «برای فرزندتان سلامتی و روزهایی خوش آرزو میکنم»         
 
یک هفته پس از این واقعه دو ونسنزو در یک باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود که یکی از مدیران عالیرتبه انجمن گلف بازان حرفه ای به میز او نزدیک می شود و می گوید: «هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پارکینگ به من اطلاع دادند که شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت کرده اید.» دو ونسنزو سرش را به علامت تایید تکان می دهد. مدیر عالیرتبه در ادامه سخنان خود می گوید: «می خواستم به اطلاعتان برسانم که آن زن یک کلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به موت ندارد، بلکه ازدواج هم نکرده. او شما را فریب داده، دوست عزبز»

دو ونسنزو می پرسد: «منظورتان این است که مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟»

«بله، همین طور است»

دو ونسنزو می گوید: «در این هفته، این بهترین خبری است که شنیدم»



+post atر Wed 16 Sep 2009 11:44by na3r |
جنبش سرافراز

و اما جنبش سبز

یار خیابانی من٬  با من وهم رأی منی

 در زیر باتوم و چماق٬ یاور و همراه منی

 گم شده رأی من و تو٬ تو انتخابات سیاه

دشمن خاشاک و خسند٬ بسیج و ناجا و سپاه

 زنجیر و چاقو می کنه٬ صورت و زخمی و کبود

 چشم داره عادت میکنه٬ به گاز اشک آور و دود

 رأی من و تو نتونست زنجیر ها رو پاره کنه

 مشت گره کرده ما٬ میهنو آزاد مي كنه

نه غزه٬ نه لبنان٬  جانم فدای ایران

continue
+post atر Mon 14 Sep 2009 18:25by na3r |
یاشاسین ارومیه

سلام به همه ی دوستان گل

بالاخره نتایج کنکور اعلام شد و ما هم دانشجو شدیم

مهندسی عمران دانشگاه ارومیه

 


+post atر Thu 10 Sep 2009 13:50by na3r |
شب شوم کوفه

زمین اگر برابر کهکشان شود حجم حقیری است،

که گنجایش بلندی تو را نخواهد داشت.

قلمرو نگاه تو دورتر از ناپیداست،

وچشمان تو معبدی که ابرها،نماز باران را درآن سجده می کنند.

فرشته ها می دانند که نیمی از تو هنوز نامکشوف مانده است.

تو آن اشاره ای که به براق توفان نشسته ای،

تو آن انعطافی که  پیشاپیش باران می رود،

آنکس که ترا نستاید بیمار است.

آن قسمت از زمین که نام تو را نبرد یخبندان باد.

زمین بی تو تاول معلقی است در سیرآسمان،

وخورشید گرچه بزرگ است،

در برابرتو هنوز کوچک است.

زمین حتی در زمین نام تو برده شود

زمین ما فقط  پنج بهار به عدالت تن داد.

وسبزی این سالها،

تتمه آن جویبار است

که از سرچشمه ناپیدایی جوشید.

ای پهناوری که عشق وشمشیر را به یک بسترآوردی

دنیا نمی تواند بداند تو کیستی؟


                                   http://arashmidos.persiangig.com/image/Upload/ali31.jpg

+post atر Tue 8 Sep 2009 17:15by na3r |
قرآن
چند تا آیه از قرآن، برای اینکه در آستانه ی شب های قدر کمی متحول بشیم و از فرصت استفاده کنیم...


مومن واقعی:

به راستی که مومنان رستگار شدند، همانان که در نمازشان فروتنند، و آنان که از بیهوده روی گردانند(مومنون 1-3)


بهشت و بهشتیان:

به آنان بگویند: با سلامت و ایمنی در آنجا داخل شوید(حجر 49)

...این همان بهشتی است که آن را به پاداش آنچه انجام می دادید میراث یافته اید. آنان می گویند:...ستایش خدایی را که ما را بدین راه هدایت نمود و اگر خدا ما را رهبری نمی کرد، ما خود هدایت نمیافتیم. در حقیقت فرستادگان پروردگار ما، حق را آوردند(اعراف 43)


بر تخت هایی جواهرنشان، که روبروی هم بر آنها تکیه داده اند. بر گردشان پسرانی جاودان به خدمت می گردند، با جامها و پیاله هایی از باده ی ناب روان که نه از آن دردسر گیرند و نه بی خرد گردند و میوه از هرچه اختیار کنند. و از گوشت پرنده هرچه بخواهند. و حوران چشم درشت، مثل لولو نهان میان صدف.

اینها پاداشی است برای آنچه می کردند. در آنجا نه بیهوده ای می شنوند و نه سخنی گناه آلود. سخنی جز سلام و درود نیست(واقعه 15-26)


روزه:

البته روزه سپری از آتش دوزخ است


نکته مهم:

وای بر هر بدگوی عیب جویی(همزه 1)


رحمت:

و کسی که در کوبیدن دری پافشاری کند، آن در به رویش باز خواهد شد. از رحمت خدا ناامید نباشید، که رحمت او به نیکوکاران بسی نزدیک است(زمر 53)


توبه:

...و اگر گناه کردی از توبه ات منع ننموده و در کیفرت شتاب نفرموده است و چون بدو بازگردی سرزنشت نکند و آنجا که رسوا شدنت سزاست، پرده ات را ندرد و در پذیرفتن توبه بر تو ست نگرفته و حساب گناهت نکشیده....


آخر کلام:

طبعه به گنه کرده عادت، چه کنم؟

شب های بلند بی عبادت، چه کنم؟

گویند کریمی است که گنه می بخشد،

گیریم ببخشد، ز خجالت چه کنم؟


               http://enrique658.persiangig.com/document/new_folder/NIAYESH%20b.JPG

+post atر Mon 7 Sep 2009 11:2by na3r |
چگونه يك حديث، اينشتين را شگفت‌زده كرد؟
«هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند.»

«آلبرت اينشتين» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله‌ علمي خود با عنوان «دي 
DieErklarungاركلارونگ » (به معناي بيانيه ) كه در سال 1954 در آمريكا و به زبان آلماني نوشت، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را كامل‌ترين ومعقول‌ترين دين دانسته است.

اين رساله در حقيقت همان نامه‌نگاري محرمانه اينشتين با مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي است. اينشتين در اين رساله «نظريه نسبيت» خود را با آياتي از قرآن كريم و احاديثي از كتاب‌هاي شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبيق داده و نوشته است كه هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند.

يكي از اين حديث‌ها حديثي است كه علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اكرم (ص) نقل مي‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمين، لباس يا پاي مبارك پيامبر به ظرف آبي مي‌خورد و آن ظرف واژگون مي‌شود. اما پس از اينكه پيامبر اكرم(ص) از معراج جسماني باز مي‌گردند مشاهده مي‌كنند كه پس از گذشت اين همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است».

اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيكي مفصلي بر آن مي‌نويسد. اينشتين همچنين در اين رساله «معاد جسماني» را از راه فيزيكي اثبات مي‌كند. او فرمول رياضي معاد جسماني را عكس فرمول معروف «نسبيت ماده و انرژي» مي‌داند:
E = M.C2 >> M = E /C2

يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره مي‌تواند عينا به تبديل به ماده و زنده شود.
                                                       http://scrapetv.com/News/News%20Pages/Science/Images/albert-einstein.jpg
  

continue
+post atر Thu 3 Sep 2009 3:40by na3r |
سیاسی----»جنبش سبز سرافراز

یه شعر سیاسی که سیاوش قمیشی برای جنبش سبز خونده:


طاقت بیار رفیق


طاقت بیار میشه شنید خندیدن دلخواه رو

تو زنده می مونی رفیق، طاقت بیار این راه رو


              طوفانو پشت سر بذار، اون سمت ما آبادیه

              این زمزمه تو گوشمه، فردا پر از آزادیه


طاقت بیار رفیق، دنیا تو مشت ماست

طاقت بیار رفیق، خورشید پشت ماست


             طاقت بیار رفیق، ما هر دو بی کسیم

             طاقت بیار رفیق، داریم می رسیم


دنیا اگه تاریک شد، دستای فانوسو بگیر

با من بیا، با من بیا، چیزی نمونده از مسیر


                سرما و سوز برف رو، آهسته پشت سر بذار

                امروز وقت خواب نیست، ما با همیم طاقت بیار

+post atر Tue 1 Sep 2009 22:16by na3r |
در گلو شکست...
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست


                                                         دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
                                                         تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست


سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست


                                                          ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
                                                          ای وای ، های های عزا در گلو شکست


آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست


                                                          " بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
                                                          " آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست


فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست


                                                          تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
                                                          بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست

 

                                                                             

+post atر Sun 30 Aug 2009 13:18by na3r |

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس